آیا شهرهای امروزی مانند گذشته به محله بندی احتیاج دارند؟
فاطمه یارعلی
۱۴۰۵/۰۶/۱۱گزارشی از چهارمین نشست شهر خوانی در شهرکتاب اهواز
امروزه شهروند در تلاش برای تأثیرگذاری در سیستمهای شهری است یا خواهان تغییر نگاهش نسبت به کیفیت زیست شهری؛ آن جا که شهروند، پیوسته نسبتش با شهر تغییر میکند و بعضاً میتوان گفت نسبتی بین خود و محله نمیبیند. در هر حال نه میشود محلات موجود را نادیده گرفت و از بین برد نه میتوان مانند گذشته شهر امروزی را به محلهها تقسیم کرد.
زیرساخت ناهمگون شهر، نوع روابط اجتماعی، خصوصیات روانی ما در سالهای اخیر و دسترسی به دورترین و به روزترین اطلاعات، وجود محله را واجب نمیداند و آنچه انتظار میرود خدمات عمومی به شهروند در پهنهای وسیع به نام شهر است. نشست سوم شهرخوانی فرصتی بود تا این بار هم «محله» موضوع گفتوگو باشد. تمرکز گفتوگو بر دو موضوع بود؛ رویکردی که اعتقاد دارد «شهرهای امروزی همچنان به محله با تعریف همیشگی خود نیاز دارند. » و رویکرد دیگر که معتقد است «در شهرنشینی امروزی محلهبندی شهر دیگر کارکردی ندارد. » این نشست با گریزی کوتاه به گفتوگوی جسات قبل آغاز شد؛ در گذشته علاوه بر مرزهای فیزیکی، مرزهای اجتماعی محلات واجد ارزش و قابل تشخیص بودند اما اکنون وجوه تمایز آ نها از بین رفته است. محله، تا گذشتهای که دور هم نیست، بسته به سبک زندگی و نوع ارتباط ساکنین کارکردهایی داشته که در شاخصها و فضاهایی مثل بازار، حمام و میدان خودش را نشان میداده. حال حدودشان کمرنگ شده و کالبد فیزیکی خیلی مهم جلوه نمیکند پس شهر دچار از هم گسیختگی شده است؛ کارکردهای عاطفی و اجتماعی نیز به تبع آن از بین رفته، انگار ساکنین تعلق خاطر و وابستگی ندارند یا در تلاش برای یافتن هویت شهری به شکل دیگری هستند. در این گفتوگو تعدادی از حاضرین معتقد بودند که تقسیمبندی شهر به واحد کوچکتر یعنی محله، یک نیاز ضروری است. از یکسو انسان ذاتاً قلمروطلب است و باید محدودهای مشخص را برای خود بداند، از دیگر سو با حذف مقیاس محله، شهروند بیواسطه وارد شهر میشود و فرصتی برای شناخت خود در محیط زندگیش ندارد؛ در حالی که نیازهای انسانی ما تغییر نکرده بلکه نحوه پاسخدهی محیط باید طبق آن به روز شود. همچنین در خصوص کارکرد محلههای سنتی گفته شد که با کوتاهی دامنه حرکت ساکنین، نیاز به استفاده از نقاط دیگر شهر محسوس نبوده به عبارتی دیگر در محلهها در غیاب خودروها، روابط و تعاملات درونی قوی بوده است. بعدها در پی تصمیمات کلان شهری، در سا لهای اخیر، توزیع پراکنده خدمات باعث شده مدام در سطح شهر در تردد باشیم و فرصتی برای حضور در محله و شکل دادن آن نداشته باشیم. با تسهیل و افزایش کیفیت زیست شهری در قالب شهر امروزی، همان طور که فرهنگ شهر با فرهنگ تکتک محلههایش معرفی و شناخته میشود، حفظ جایگاه فرهنگی محلات اهمیتش را نشان میدهد. در خلال گفتوگوها به تجربه جهانی در شهرهای توسعهیافتهای مانند لندن و پاریس در احیای مفاهیمی از محله اشاره شد. یکی از شهروندان که شناخت خوبی از محلات اهواز داشت در ادامه گفت: «بافتهای قدیمیتر هنوز شکل محلهای بودنشان را با تمام تعاریف حفظ کردهاند ولی بخشهای توسعه یافتهتر با از دست دادن آن مفاهیم، به تعبیری، معنای شهر مدرن میگیرند. » بحث پیرامون رویکرد دوم در مقابل موضع اول بر این مسئله متمرکز بود که تغییر سبک زندگی عامل مهمیاست که پویایی شهروند در شهر را نسبت به گذشته دگرگون کرده است. شاید در این زمان، محلهبندی و هرگونه مرز کشیدن غیر ضروری به نظر برسد چرا که دسترسی آسان به جهان پیرامون و اطلاعات، ما را در فضایی کاملا یکسان با شهروندان دیگر قرار داده. هر فرد با اتکا به روابط فرامحلهای و حتی فراتر از مرزهای جغرافیایی، در پی شکلدادن هویت و رشد خود، به کیفیت متفاوتی از فضاهای عمومی نیازمند است. در بخشی از این نشست برای پیشبرد راحتتر گفتوگو، بر اهمیت استخراج کلیدواژ ههایی از مفاهیم تعریفکننده اشاره شد. شرکتکنندگان بر این باور بودند که دورهمیها و بازیها، راهی برای تسهیل مواجه شهروند امروزی با بافت محله است؛ حال که مرزبندی فیزیکی و جداکننده محلهها کارایی ندارد، شاید بتوان با ایجاد فضایی برای وقوع فعالیتهای فردی و اجتماعی آن مفاهیم را بازآفرینی کرد. در گذشته مطلوبیت محله به خاطر رفع امورات روزانه اهالی و روابط درونی مبتنی بر شرایط اجتماعی مشترک بوده؛ اما اکنون خاطرات مشترک میتواند در فضایی تجاری، فرهنگی و گفتوگومحور شکل بگیرد. اقلیم و در کنار آن تراکم خانهها به عنوان مانعی برای مشخص بودن حدود محلهها به لحاظ کارکردی نیز محوری دیگر در گفتوگو بود. این بار نگاه به اهواز بود که از منظر اقلیمی محلهبندی چندان اهمیت ندارد. همچنین به اختصار اشارهای شد به محلات سازمانی اهواز که با وجود امکانات کافی و محدودهای مشخص، عدم شکلگیری تعامل بین اهالی دیده میشود و با آنچه ما از مفهوم محله میدانیم، در تضاد است. تعدادی از حاضرین دلیل را حاکم بودن جو اداری در محله دانستند، انگار اهالی تمایل ندارند بیش از ساعات کاریشان در محل سکونت با همکاران خود در ارتباط باشند. در نهایت پرسش این بود که «اگر محلهبندی را لازم نداریم، پس امنیت و هویتمندی شهروند چه میشود؟ » به دلیل زندگی بلندمدتی که ساکنین شهر در یک محدوده جغرافیایی داشتند، خاطرات مشترک و تعلقخاطر شکل میگرفت و این باعث میشد که افراد در محله خود چفتوبستهای روانی بیشتری داشته باشند، همسایگیها را در چالشهای خود شریک بدانند و احساس حمایت و امنیت را دریافت کنند. حال باید معادلی برای پاسخ به نیاز به حمایت اجتماعی و امنیت تعریف کرد در حالی که افزایش جمعیت، وضعیت نابهسامان اقتصادی، اجارهنشینی و میل به مهاجرت، عدم تداوم سکونت را به همراه داشته و دارد.
حاضرین نشست سوم «شهرخوانی »، بر این تاکید کردند که روند شهرسازی نادرست، شهر را از خدمت شهروند گرفته و صرفاً سود مالی - در شهر خودرومحور- را هدف قرار داده ، از طرفی تعامل در فضای مجازی، روابط اجتماعی را تغییر داده است. امروزه اینها شکل زندگی ما را در شهر تعیین میکنند؛ نه میتوانیم به اجبار مانع آن شویم نه میتوانیم مسیر پیش رو را به سمت دیگری ببریم. محله ها صرفا به تقسیمات شهری تبدیل می شوند، بدون تعاریفی اجتماعی که ما در گذشته از آن داشتیم. محلههای قدیمی به دلیل خاطراتی که از آ نها داریم برایمان جذاب هستند اما این دلیل کافی برای تطبیق شیوه زندگیمان با گذشته نیست. می توان در برآیند دیدگاهها در این جلسه، این گزاره را نوشت که پویایی محدودهای از شهر، نه به شکل گذشته بلکه همراستا با سبک زندگی امروزی به ویژه گذران وقت کودک و نوجوان و نیازسنجی متناسب، میتواند با ایجاد ظرفیت جدید در شهر، بستری را برای تعاملات درخور ایجاد کند. اما نباید انتظار داشت یا مرزبندی پیشین محله یا حتی هرگونه مرزی در هویتبخشی به نوجوان و جوان تأثیرگذار باشد. شهروند امروز هویتِ شهری خود را خارج از این چهارچوب میخواهد و با داشتن حق انتخاب بیشتر، وقت فراغت خود را در فضاهایی در سطح شهر، مثل نشست های فرهنگی و هنری، که با هدف و علایق او در ارتباط است می گذراند. بنابراین او بیش از اینکه بخواهد شهر را از آن خود کند به دنبال خاطرهسازی، حتی در قالب خاطرههای شخصی، در بستر شهر است. شاید این نکته در خلال گفتگوها هم قابل تأمل باشد که بسیاری از کارکردهای زندگی سنتی و محلات در برابر حذف مفهوم محله باید به خدمات اجتماعی پررنگی مثل مراکز رسیدگی به سالمندان، امور درمانگاهی و رفاهی برای آسوده کردن شهروند منتقل شده تا جایگزینی برای امنیت و کمکرسانی در مقیاس محله باشد، در غیر این صورت دچار بلاتکلیفی در مدیریت شهر شده ایم...شهرخوانی به عنوان یک فرصت برای به اشتراکگذاری دیدگاه شهروند و کارشناسان حوزه شهری، فضایی است برای شنیدن شهر.